شكوه آواي فرشتگان
حرير سبز شبنم ...
سكوت سبزه زاران
تو اي آرام آبي ، نواي چشمه سارانی
در اين دنیای واهی ، امید آسمانهایی
آراز ، ای عشق ناب من ، تو افتخار نسل خوب آريايي
تو اي ناب ترين طليعه خورشيد ، تو دلیل برآمدن آفتابی
آرازم ...
گاهی فکر می کنم اگر نبودی ، من صبحها به چه اميدي چشمهايم را باز مي كردم ؟ !
اصلا به چه دليلي نفس مي كشيدم ؟
دليل هستي و نفس كشيدن مني ... هميشه بمان كه بودنت بهار دنياي من است ...
دوباره دلم هواي چوپان شدن ، كرده
نفس كشيدن در ميان گلها ، زير آبي آسمان و بر فراز كوهها
سكوت ! سكوت مطلق آرامش
شنيدن صداي چشمه ها و شعف حس نرمي گلبرگها
كاش من دخترك چوپاني بودم كه از دار دنيا ني لبكي دارد و چند تايي بز
عشق من ، آراز مهربانم
در تمامي لحظه هايم ، تكرار مي شوي ، ولي !
تكراري نمي شوي ...
تا به امروز به اين موضوع انديشيده اي ؟
صداي ذهن خسته و كلافه ما در لحن صحبت با عزيزانمان ، انعكاس پيدا مي كند ...
وقتي لحنمان نامهربان است ، دل عزيزانمان ، زودتر مي شكند ...
ما فقط بر اساس يك عادت ، به تندي حرف ميزنيم ولي دل آنها فقط بر اساس يك قانون ،
سريع و بيصدا مي شكند
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما
بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
آرازم !
امسال بيست و پنجمين روز خرداد ماه ، برايم زيباتر از همه سالهاي عمرم است
تو ، عشق ابدي من در كنارم هستي ...
با هم در آشيانه امن و زيبايمان زير آسمان آبي خدا نفس مي كشيم
دسته گلي كه از تو نازنينم ، هديه گرفتم ، بوي بهشت ميداد ...
شنيده ام كه آرزوهاي روز تولد هر كسي ،به واقعيت مي پيوندند
پس آرزو مي كنم :
هميشه بماني ... كه بودنت هديه اي آسماني از آن سوي ابرهاست
كه اگر ميداشتم در تمام طول روز ، براي زندگي و تلاش و ... توانم دوچندان مي بود
تو شنيدي ...
امروز صبح ، لقمه هاي پنير آغشته به عشق و مهربانيت را برايم آوردي ...
مهربانترينم ...
اين لقمه هاي سرشار از دلدادگيت را با اشكهايي خوردم كه از شور مهربانيهاي تو در چشمه دلم جوشيده بودند ...
هميشه بماني ماندني ترين فرشته من
لحظه هايي هست كه دلم از زمين و زمان و آدمهايش مي گيرد
لحظه هايي كه حس مي كنم براي اطرافيانم ، تكراري شده ام
لحظه هايي كه احساس مي كنم قرباني سادگي ها و محبتهاي بي حصر خود به ديگران شده ام ...
لحظه هايي كه دلم به بزرگي البرز ، گرفته است
در تمامي اين لحظه ها ، بودن تو و طنين آرامش صدايت ،مرهمي است كه در دنيا همتايي ندارد
هواي مست نفسهاي تو در سكوت پرطنين حضورت ، مستم مي كند ...
امسال ، در لحظه ناب تحويل سال ، در كنار تو ، بهار را درود خواهم گفت
هفت سين ما ، امسال نخستين هفت سين عاشقانه دلدادگي هاي ماست ...
عشق آسماني من براي فرداهايمان در بامداد نخستين روز سال ۹۰ آرزو مي كنم : هميشه در كنار هم ، براي هم و به ياد هم باشيم .
آرازم !
تا زماني كه هستي ، هستم ...
دليل هر روزه نفس كشيدن من ، طنين قلب مهربان توست
راجع به بهار امسال كه براي من پر از سبزي و لطافت است بعدها خواهم نوشت
اين لينك و موسيقي باشكوه آن تقديم به همه آناني كه دوستشان دارم
خصوصا بهانه نفس كشيدنم " آراز " ...
مرگ من ، لحظه توقف طپشهاي قلب مهربان توست
بودنم به بودنت و نفسهايم به طنين نفسهاي تو بسته است ...
ديدن هر روزه خورشيد و سلامهاي شبانه ام به ستاره ها ، به بهانه حضور توست ...
اگر نباشي ، بهانه اي براي نفس كشيدن هم ندارم
تو ... اما باورت چيز ديگري است ... بايد در كنار قداست مسجد آبا و اجداديت ، صدايش كني !
براي اين اعتقاد ، احترام قائلم ولي دركش برايم دشوار است ...
نازنين
اما ميدانم ، آنجا در كنار گلدسته هاي سبز مسجد زادگاهمان براي من و فرداهايمان دعا ميكني ...
دعاهايت در روزهاي " پسر خلف مولا علي " قبول درگاه يزدانمان باد
فقط ميدونم كه از صميم قلب و با تك تك سلولهاي بدنم دوستت دارم
حرير امنيت تو ، آواي نرم درياهاست
دستان مهربانت ، صلابت كوهساران و اقتدار صدايت ، بسان قهر كلام خدا در بيداد كفر و بي ايماني است ...
نوازش متين نجوايت ، لالايي مادرانه خدا در گوش سپيده سحري است
من در محراب گرم حضور تو ، خدا را لمس كرده ام ...
گاهي تغيير ، مثل يك رودخانه من را با خود مي برد بدون اينكه بتوانم گلها و قاصدكهاي اطراف رودخانه را ببينم ... فقط به همراه آب ميروم و ميروم و ميروم ....
اينكه در انتها به دريا خواهم رسيد يا يك آبشار ... فقط خدا ميداند
چون در كنار تو ، آغاز شد
ماهي هاي قرمز ، شاداب تر بودند و سبزه ها ، سبزتر
دريا در كنار تو ، آبي تر به نظر ميرسيد ...
آسمان ، چتر عشق و جاودانگي بر دقايقمان ، گسترده بود
نسيم دريا ، به دلخواه ما مي وزيد
خلاصه ... امسال ، سال ما بود
عشق آسماني من
امسال حضور گرم تو در كنار هفت سين ما ، زيباترين رويداد زندگي من است ...
لحظه اي كه در ساعت 21 و 2 دقيقه و 13 ثانيه روز 29 اسفند ماه 1388 ، به تاريخ آبي زندگي مشتركمان خواهد پيوست ... لحظه ناب " يا مقلب القلوب " ، لحظه اي كه خداي مهربانمان ، سالي سبز و آرام را برايمان رقم خواهد زد ... برايمان !! ... براي من.براي تو
اميدوارم : سايه پرمهر پدر و مادرهاي نازنينمان ، سالهاي سال بر سر ما برقرار باشد
اميدوارم : خواهر و برادرهايمان ، شاد و سلامت و موفق باشند
و ...
اميدوارم : سالهاي سال در كنار هم ، با عشق و احترام زندگي كنيم و هر ثانيه ، همديگر را بيشتر از ثانيه قبل، دوست داشته باشيم ...
مهربان من ... بودنت ، آرامش لحظه هايم و نفسهايت ، آواي دلدادگي هاي من است
بمان... هميشه بمان تا طنين قلب آسماني تو ، نواي آرام لحظه هايم باشد
مژده بده ، مژده بده ، يار پسنديد مرا سايه او گشتم و او برد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم ، گريه خنديده منم يار پسنديده منم ، يار پسنديد مرا
كعبه منم ،قبله منم ، سوي من آريد نماز كان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده من آينه در آينه شد ، ديدمش و ديد مرا
آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او تاب نظر خواه و ببين كاينه تابيد مرا
به نام خداوندگار مهر و مهتاب
زير سايه پر صلابت شاه مردان – علي
در امنيت دعاي خير پدر و مادرانمان
به حرمت خاطره هاي خوب كودكي
در حرير آرامشي كه حضور مهربان تو براي لحظه هايم به ارمغان آورده است
و به نام نامي عشق ...
براي سرودن ترانه آبي فرداها و براي غنچه اي كه در دلم از مهر تو روييده ...
از امروز تا باقي عمرم را با تو مي مانم ...
گاهي به اين مي انديشم كه چرا تو روي زمين خدا ، زميني شدي ؟؟
و هر بار ندايي در قلبم ، بسان آواي فرشتگان ، پاسخ ميدهد :
" خداوند ، او - فرشته پاك آسماني اش را روي زمين جا گذاشت تا پيرامون تو را نيز بهشتي و آسماني گرداند " ...
آواي نرم دريا ....
خراميدن نسيم از كرانه هاي آبي خزر
باراني ، آبي تر از دريا
صبحي ، سپيدتر از شبنم
لطافتي ، حريرتر از ياسمن
اينها را در ميان آسماني ترين ترانه دستانت ، زندگي كردم ...
قاصدك ... منتظرم ...
منتظر گرماي بهار .... منتظر تابش بهترين نغمه سال
قاصدك ... منتظرم ...
منتظر نور خدا .... منتظر يك باغ دعا
قاصدك ... منتظرم ...
منتظر فرداهاي دلم ... منتظر آبي درياي جنوب ...
منتظر غروب اسفند پشت پستوي بهار
قاصدك ... منتظرم ...
وطنم ... ايرانم ... نفسم ... فردايم ....
مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم
آدرس اين متن زيبا در وب سايت برادر فهيم و بزرگوارم دكتر ظهرابي :
http://drzohrabi.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=725&Itemid=145
يلدا را با تو كه " حضور ناب سرودني " به جشن خواهم نشست
" شب زايش نور از دل سياهي" را با تو به سپيده نخستين روز زمستان پيوند خواهم زد .
انار و فال حافظ را با تو آغاز خواهم كرد
سياهي انبوه يلدا را با تو خواهم شمرد
با تو ...
با تو كه ناب ترين حادثه امروز براي فرداهاي آبي من هستي ...
شب یلدا ، دردانه شب ایرانی ، شب زایش مهر و میترا ، شب پیروزی فرشته خوبی بر بدی ، به درازی روز هجران و به سیاهی گیسوی یار ، از راه می رسد .
شبی که مهر سوار بر گردونه زرین خویش با چهار اسب سپید ، ایرانیان را به جشن این شب فرا می خواند و مهربان مردمان این دیار با شعله های گرم آتش ، غزل های پر شور حافظ و با سرخ دانه های انار به جشن مینشینند و آن را شادمانه به تیغ گرم و درخشان خورشید صبح می سپارند
متن انتخابي است ...
عشق جاودانه من .
پاک ترین و آسماني ترين
حضور تو زيباترين رويداد زندگي ام ...
بودنت ، آرامش لحظه هايم و نفسهايت ، نوای دلدادگی فرداهاي من است
بمان . هميشه بمان ...
بمان تا گرمی دستانت ، امنیت لحظه هايم باشد .

